1520 مدخل
strike
unearned
piecework
washed-up
ineptitude
فاطمه، فرسوده، منحط، از کار افتاده، نیروی خود را از دست داده
دست کشیدن، دست کشیدن از، از کار دست کشیدن، مردن، کشتن
دست کم، از کار کم گذاردن، قصور کردن، نیم پخته کردن، نیم پز کردن
هجده، از کار افتادن، عاجز ودرمانده کردن، چهار دست و پا را محکم بستن