12 مدخل
applied
dispense, execute, exert, obey, exercise
applied linguistics
کارستنیت
کاربستریل
کاربوتن
کاربردپذیری، قابلیت اجراء، کاربستپذیری
پراگماتیک، واقع بین، کاربست، فلسفه واقع بینی واقعیت گرایی