چماقدیکشنری فارسی به انگلیسیbat, billy, bludgeon, club, cudgel, Mace, shillalah, shillelagh, staff, stave
cocksدیکشنری انگلیسی به فارسیخنده دار، چخماق تفنگ، پرنده نر، کج نهادگی کلاه، الت ذکور، کج نهادن، یک وری کردن، بالا بردن، گوش ها را تیز و راست کردن