scaresدیکشنری انگلیسی به فارسیترسناک، هیبت، خوف، رم، سهم، بیم، رمیدگی، ترساندن، رم دادن، چشم زهره گرفتن، گریزاندن، ترسیدن، هراس کردن
scareدیکشنری انگلیسی به فارسیترساندن، هیبت، خوف، رم، سهم، بیم، رمیدگی، رم دادن، چشم زهره گرفتن، گریزاندن، ترسیدن، هراس کردن
overlookدیکشنری انگلیسی به فارسینادیده گرفتن، چشم انداز، چشم پوشی کردن، غفلت کردن، مسلط یا مشرف بودن بر
ignoringدیکشنری انگلیسی به فارسینادیده گرفتن، رد کردن، چشم پوشیدن، تجاهل کردن، نادیدهپنداشتن، بی اساس دانستن، برسمیت نشناختن، محل نگذاشتن