729 مدخل
blindfold
hoodwink, juggle
blink, excuse, condone, disregard, forbear , overlook
leer, ogle
bedim
چشم پوشی کردن
مشغول نگاه کردن، چشم پوشی کردن، غفلت کردن، مسلط یا مشرف بودن بر
چشم پوشی می کند، چشم پوشی کردن، غفلت کردن، مسلط یا مشرف بودن بر
تجسم کردن، تصور کردن، متصور ساختن، در پیش چشم نمودار کردن
معجزه، چشم پوشی کردن، تجاهل کردن، اغماض کردن