peeringدیکشنری انگلیسی به فارسیچشم انداز، بدرجه اشرافی رسیدن، بدقت نگریستن، نمایان شدن، بنظر رسیدن، برابر کردن، هم درجه کردن، برابر بودن با
visionaryدیکشنری انگلیسی به فارسیچشم انداز، رویا گرای، رویایی، نظری، خیالی، تصور غیر عملی، وابسته بدلایل نظری، رویابین، الهامی، خیال اندیش