269 مدخل
fart
herd, jam, overcrowd, squeeze
muscle
crowd
strive, try
graze
چسبیدن به فیلم
چسبیدن، میانجگیری کردن، مداخله کردن
چیدن، پشت کسی را شکستن، دندانه دار کردن
چیدن پنبه
چیدن، خیساندن، فرو کردن، اشباع کردن، شیب دادن