چپاندندیکشنری فارسی به انگلیسیcompact, cram, crowd, jam, overcrowd, pack, palm off, ram, shove, squeeze, stick, stuff, tamp, thrust, wad, wedge
چرخاندندیکشنری فارسی به انگلیسیheave, roll, screw, skew, spin, turn, twirl, wheel, whirl, whiz, whizz, wind
grazingدیکشنری انگلیسی به فارسیچرت زدن، چراندن، چریدن، تغذیه کردن از، خراشیدن، گله چراندن، چرانیدن، خوراک دادن
grassesدیکشنری انگلیسی به فارسیگیاهان، چمن، علف، سبزه، ماری جوانا، با علف پوشاندن، چمن زار کردن، چراندن، چریدن، علف خوردن