چارهدیکشنری فارسی به انگلیسیalternative, answer, choice, cure, help, recourse, remedy, resort, resource
amelioratedدیکشنری انگلیسی به فارسیبهبود یافته است، بهتر شدن، بهتر کردن، اصلاح کردن، چاره کردن، بهبودی یافتن
amelioratesدیکشنری انگلیسی به فارسیبهبود می بخشد، بهتر شدن، بهتر کردن، اصلاح کردن، چاره کردن، بهبودی یافتن
ameliorateدیکشنری انگلیسی به فارسیبهبود یافتن، بهتر شدن، بهتر کردن، اصلاح کردن، چاره کردن، بهبودی یافتن
amelioratingدیکشنری انگلیسی به فارسیتسکین دهنده، بهتر شدن، بهتر کردن، اصلاح کردن، چاره کردن، بهبودی یافتن
bootدیکشنری انگلیسی به فارسیبوت کردن، پوتین، اخراج، پوتین یاچکمه، چاره یا فایده، موزه، لگد زدن، با سر چکمه و پوتین زدن