fluxدیکشنری انگلیسی به فارسیشار، ریزش، مد، سیل، سیلان، گداختگی، گداز، تغییرات پی درپی، اسهال، خون ریزش، جاری شدن، گداختن، اب کردن
steadyدیکشنری انگلیسی به فارسیثابت، استوار یا محکم کردن، مداوم، استوار، پی در پی، محکم، متین، یک نواخت، پر پشت
steadiestدیکشنری انگلیسی به فارسیsteadyest، ثابت، مداوم، استوار، پی در پی، محکم، متین، یک نواخت، پر پشت
fluxesدیکشنری انگلیسی به فارسیفلو، شار، ریزش، مد، سیل، سیلان، گداختگی، گداز، تغییرات پی درپی، اسهال، خون ریزش، جاری شدن، گداختن، اب کردن