barbدیکشنری انگلیسی به فارسیخرچنگ، خار، پیکان، نوک، ریش، دندانهای ریز، نیش زدن، خاردار کردن، پیکاندارکردن
handfastدیکشنری انگلیسی به فارسیدست کم، پیمان عروسی، حلقه، پیمان عروسی بستن با، چسبیدن، دستبند زدن، دست نامزدی
handfastsدیکشنری انگلیسی به فارسیhandfasts، پیمان عروسی، حلقه، پیمان عروسی بستن با، چسبیدن، دستبند زدن
stepدیکشنری انگلیسی به فارسیگام، مرحله، قدم، پله، رکاب، رفتار، پلکان، صدای پا، رتبه، درجه، قدم زدن، قدم برداشتن