wordsدیکشنری انگلیسی به فارسیکلمات، کلمه، واژه، حرف، لغت، سخن، لفظ، گفتار، فرمان، قول، خبر، عهد، پیغام، فرمایش، خطابت، لغات را بکار بردن، با لغات بیان کردن
wordدیکشنری انگلیسی به فارسیکلمه، واژه، حرف، لغت، سخن، لفظ، گفتار، فرمان، قول، خبر، عهد، پیغام، فرمایش، خطابت، لغات را بکار بردن، با لغات بیان کردن
forayدیکشنری انگلیسی به فارسیپیشاپیش، تهاجم، حمله، چپاول، تاراج، تاخت و تاز کردن، تهاجم کردن، پيغام بردن، چپاول کردن، غارت کردن
forayingدیکشنری انگلیسی به فارسیپیش بینی، تاخت و تاز کردن، تهاجم کردن، پيغام بردن، چپاول کردن، غارت کردن