پوشاندندیکشنری فارسی به انگلیسیapparel, blanket, bury, case, cloak, clothe, coat, cover, curtain, disguise, hide, house, invest, mantle, mask, mat , muffle, obscure, shroud, spread, surface,
inundatedدیکشنری انگلیسی به فارسیفرو ریختن، زیر سیل پوشاندن، سیل زده کردن، از اب پوشانیدن، اشباع کردن
gelatinizedدیکشنری انگلیسی به فارسیژلاتین شده، با ژلاتین پوشاندن، ژلاتین زدن به، تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن