پناهدیکشنری فارسی به انگلیسیaegis, bulwark, cover, crutch, defense, guard, haven, lee, protection, protector, refuge, rock, safeguard, shelter, shield, safe
defiladeدیکشنری انگلیسی به فارسیفریبنده، جان پناه، استحکامات تدافعی، پناه یافتن، در جان پناه و موضع گرفتن
defiladesدیکشنری انگلیسی به فارسیdefilades، جان پناه، استحکامات تدافعی، پناه یافتن، در جان پناه و موضع گرفتن
emboweringدیکشنری انگلیسی به فارسیدر آغوش گرفتن، پناه دادن، محصور کردن، در داربست جا دادن، در سایبان نشاندن