پشت سر همدیکشنری فارسی به انگلیسیconsecutive, continual, sequential, serial, successive, tandem, uninterrupted
overshadowsدیکشنری انگلیسی به فارسیپشت سر گذاشتن، تحت الشعاع قرار دادن، سایه انداختن، تاریک کردن، سایه افکندن بر