پردیکشنری فارسی به انگلیسیbig, chockablock, clove , flush, fat, feather, ful _, full , heavy, high, plume, plump, pregnant, ptero-, replete, rife, section, solid, wealthy, y, fraught
meanderدیکشنری انگلیسی به فارسیعجیب و غریب، خم، پیچ، دور، گردش، چم اب، راه پر پیچ و خم، پیچ وخم داشتن، مسیر پیچیدهای را طیکردن
meandersدیکشنری انگلیسی به فارسیعجیب و غریب، خم، پیچ، دور، گردش، چم اب، راه پر پیچ و خم، پیچ وخم داشتن، مسیر پیچیدهای را طیکردن