بی پروادیکشنری فارسی به انگلیسیadventurer, audacious, barefaced, blindfold, bold, daring, headlong, fearless, foolhardy, harum-scarum, headfirst, heedless, incautious, madcap, perky, presumpt
disobeysدیکشنری انگلیسی به فارسیبی پروا، نافرمانی کردن، سرپیچی کردن، اطاعت نکردن، نقص کردن، شکستن، سرکشی کردن، خودسری کردن
careدیکشنری انگلیسی به فارسیاهميت دادن، مراقبت، توجه، سرپرستی، مواظبت، پرستاری، تیمار، غم، پروا، بیم، دلواپسی غم، غم خوردن، سرپرستی کردن