پرحرارتدیکشنری فارسی به انگلیسیcrisp, fervent, hotblooded, intense, mettlesome, smart, vehement, young
hotدیکشنری انگلیسی به فارسیداغ، داغ کردن یا شدن، بگرمی، گرم، تند، پر حرارت، حاد، تیز، برانگیخته، تند مزاج، تفته، با حرارت، تابان، اتشین