underdoneدیکشنری انگلیسی به فارسیزیر پا گذاشتن، از کار کم گذاردن، قصور کردن، نیم پخته کردن، نیم پز کردن
scouredدیکشنری انگلیسی به فارسیپخته شده، صیقلی کردن، جستجو کردن، شستن، زدودن، صابون زدن، تطهیر کردن، پرداخت کردن، تکاپو کردن