pontificateدیکشنری انگلیسی به فارسیتبرئه، امامت، دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یا کهانت، رسالت کردن، اسقفی کردن، فضل فروشی کردن
insistدیکشنری انگلیسی به فارسیاصرار کن، پافشاری کردن، اصرار ورزیدن، پاپی شدن، تکیه کردن بر، سماجت کردن