39 مدخل
guard, ward
protect, police
constable, police officer, policeman, warder
cop, fuzz, peeler
coppery, flatfoot, bobby
patrolman
گشت زنی کرد، گشت زدن، پاسبانی کردن، پاسداری کردن
گشت زنی، گشت، گشتی، پاسداری، گشت زدن، پاسبانی کردن، پاسداری کردن
گشت، گشتی، پاسداری، گشت زدن، پاسبانی کردن، پاسداری کردن
پاسبان ارشد
پاسبان