پارهدیکشنری فارسی به انگلیسیbribe, catch, crumb, disconnected, fraction, fragment, graft, ingredient, part, piece, scrap, slab, snatch, strip
screedدیکشنری انگلیسی به فارسیکفپوش، درد دل، نوار، تکه پاره، دریدگی، باریکه زمین، سخن یا نامه دراز وخسته کننده
partدیکشنری انگلیسی به فارسیبخشی، بخش، پاره، قطعه، جزء، عضو، نقطه، پا، نصیب، برخه، شقه، جزء مرکب چیزی، جزء مساوی، اسباب یدکی اتومبیل، نقش بازگیر، جدا کردن، جدا شدن، تقسیم کردن، تفکیک کردن،