وضعدیکشنری فارسی به انگلیسیacy _, age _, attitude, configuration, case, condition, enactment, ence _, estate, footing, frame, imposition, ion_, lie, mood, ness _, or _, order, pass, place
incipienceدیکشنری انگلیسی به فارسیابتکار، سر، وضع مقدماتی ابتدایی، حالت نخستین، مقدمه، دیباچه، نادانئی، مقدم
ordainدیکشنری انگلیسی به فارسیمقدمه، مقرر داشتن، ترتیب دادن، مقدر کردن، وضع کردن، امر کردن، فرمان دادن