regionدیکشنری انگلیسی به فارسیمنطقه، ناحیه، بخش، سرزمین، قلمرو، دیار، بوم، سامان، فضا، محوطه بسیار وسیع و بی انتها، طرف
regionsدیکشنری انگلیسی به فارسیمناطق، منطقه، ناحیه، بخش، سرزمین، قلمرو، دیار، بوم، سامان، فضا، محوطه بسیار وسیع و بی انتها، طرف
immenseدیکشنری انگلیسی به فارسیعظیم، وسیع، بی اندازه، بیکران، پهناور، کلان، ممتاز، بسیار خوب، گزاف، عالی، عظیم الجثه