illدیکشنری انگلیسی به فارسیبیمار، زیان، بطور ناقص، بد، مریض، سوء، ناخوش، ناشی، رنجور، خراب، خسته، علیل، معلول، زیان اور، ببدی، غیر دوستانه، از روی بدخواهی و شرارت
ill-favouredدیکشنری انگلیسی به فارسیبدبختی، نگون بخت، بد برخورد، دارای صورت ناهنجار و زننده، زشت، غیر جذاب، نا مطلوب