69 مدخل
interned، داخل شدن در، وارد کردن، توقیف کردن
متهم
اینترنی
بیننده ها، بند، میان گره، قسمت میان دو بند یا مفصل، قسمت، قطعه
فاصله بین
به طور متقابل