هجومدیکشنری فارسی به انگلیسیassault, incursion, infestation, offense, onrush, rush, scramble, storm, inrush
huddleدیکشنری انگلیسی به فارسیهجوم آوردن، ازدحام، اجتماع افراد یک تیم، درهم ریختگی، کنفرانس مخفیانه، روی هم ریختن، روی هم انباشتن، ازدحام کردن