نوعدیکشنری فارسی به انگلیسیbrand, breed, character, class, description, genre, genus, ilk, kidney, kind, make, manners, model, nature, order, range, rate, representative, run, sort, speci
humanismsدیکشنری انگلیسی به فارسیانسانیت، انسانگرایی، علوم انسانی، ادبیات و فرهنگ، مردمی، نوع دوستی، فلسفه همنوع دوستی، مروت، دلبستگی به مسائل مربوط بنوع بشر
humanismدیکشنری انگلیسی به فارسیانسانیت، انسانگرایی، علوم انسانی، ادبیات و فرهنگ، مردمی، نوع دوستی، فلسفه همنوع دوستی، مروت، دلبستگی به مسائل مربوط بنوع بشر