328 مدخل
capstone, eventual, final, latter, supreme, terminal, ultimate
acid test
runoff
once-over
dress rehearsal
extremity, ultimate
نهایی
نهایی می کند، بپایان رساندن، بمرحله نهایی رساندن
نهایی کردن، اتمام، بپایان رسانی، انجام رسانی
نهایی کردن، بپایان رساندن، بمرحله نهایی رساندن
نهایی، قطعیت، پایان، اعتقاد بعلت نهایی در گیتی