نالیدندیکشنری فارسی به انگلیسیbemoan, complain, gripe, grizzle, mope, repine, ululate, whimper, whine
institutionalisingدیکشنری انگلیسی به فارسینهادینه کردن، رسمی کردن، در بیمارستان بستری کردن، تبدیل به موسسه کردن، در موسسه یا بنگاه قرار دادن
institutionalisedدیکشنری انگلیسی به فارسینهادینه شده، رسمی کردن، در بیمارستان بستری کردن، تبدیل به موسسه کردن، در موسسه یا بنگاه قرار دادن