ننگدیکشنری فارسی به انگلیسیbrand, disgrace, dishonor, disrepute, gate _, ignominy, infamy, odium, opprobrium, reproach, scandal, shame, slur, smirch, spot, stain, stigma, tarnish
slursدیکشنری انگلیسی به فارسیسرزنش، لکه ننگ، تهمت، نشان، اشاره، پیوند، خطاتحاد، لکه بدنامی، تقلب، مطلبی را حذف کردن، لکه دار کردن، مطلب را نادیده گرفتن ورد شدن، باعجله کاری را انجام دادن
slurدیکشنری انگلیسی به فارسیخراب کردن، لکه ننگ، تهمت، نشان، اشاره، پیوند، خطاتحاد، لکه بدنامی، تقلب، مطلبی را حذف کردن، لکه دار کردن، مطلب را نادیده گرفتن ورد شدن، باعجله کاری را انجام داد
stainsدیکشنری انگلیسی به فارسیلکه ها، لکه، لک، ننگ، زنگ زدگی، داغ، الودگی، الایش، لکه دار کردن، چرک کردن، رنگ کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن
stainدیکشنری انگلیسی به فارسیرنگ آمیزی، لکه، لک، ننگ، زنگ زدگی، داغ، الودگی، الایش، لکه دار کردن، چرک کردن، رنگ کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن