850 مدخل
life, person, single, soul
first, starter
queen
immediate
neighbor
نفرت، انزجار، تنفر، بیزاری، بی میلی، بیزار کردن، متنفر کردن
نفرین می کند، بد نام کردن، خوار کردن
نفرت، بیزار بودن از، تنفر داشتن از، نفرت کردن
نفرین
نفرولیوتومی