نشانهدیکشنری فارسی به انگلیسیmark, character, emblem, emblematic, evidence, expression, forerunner, ideogram, indication, indicative, landmark, manifestation, marker, marking, notation, not
illustrateدیکشنری انگلیسی به فارسینشان دادن، توضیح دادن، شرح دادن، با مثال روشن ساختن، مصور کردن، اراستن، مزین شدن
reactedدیکشنری انگلیسی به فارسیواکنش نشان داد، واکنش نشان دادن، عکس العمل نشان دادن، واکنش کردن، تحت تاثیر واقع شدن