159 مدخل
bed, chair, implant, perch, seat, set, sit
instal, install
reseat
dampen, lay, palliate, quell, quiet
conciliate
soothe
فرو نشاندن، اطفا، دفع کردن، خاموش کردن
دفع کردن، عقب نشاندن، جلوگیری کردن از، رد کردن، نپذیرفتن، بیزار کردن
تنظیم نشده، باز نشاندن، ثابت نشده، جایگزین نشده، جاانداخته نشده
enchases، نشاندن، کار گذاشتن، در نگین گذاشتن، قلم زدن، مرصع کردن
quells، فرو نشاندن، تسکین دادن، سرکوبی کردن