loosenدیکشنری انگلیسی به فارسیاز بین بردن، نرم کردن، شل کردن، سست کردن، از خشکی در اوردن، لینت دادن، ضعیف کردن
loosesدیکشنری انگلیسی به فارسیاز دست می دهد، ظهور، شل و سست شدن، رها کردن، برطرف کردن، نرم و ازاد شدن، حل کردن، سبکبار کردن، درکردن، از قید مسئوليت ازاد ساختن
loosingدیکشنری انگلیسی به فارسیاز دست دادن، شل و سست شدن، رها کردن، برطرف کردن، نرم و ازاد شدن، حل کردن، سبکبار کردن، درکردن، از قید مسئوليت ازاد ساختن
plasticizedدیکشنری انگلیسی به فارسیپلاستیکی، از قالب در اوردن، بصورت پلاستیک در اوردن، نرم کردن، قالب پذیر کردن