ناقابلدیکشنری فارسی به انگلیسیbagatelle, insensible, insignificant, trifle, trifling, trivial, unconsidered
incapacitatedدیکشنری انگلیسی به فارسیناتوان کننده، ناتوان ساختن، از کار افتادن، ناقابل ساختن، سلب صلاحیت کردن از، بی نیرو ساختن، محجور کردن