مکاندیکشنری فارسی به انگلیسیbearing, lieu, locale, location, locus, place, point, position, site, situation, space, where
mechanizesدیکشنری انگلیسی به فارسیمکانیزه می کند، مکانیزه کردن، ماشینی کردن، مکانیزه ساختن، موتوری کردن، با وسایل مکانیکی کار کردن