96 مدخل
detonate
dynamite
anathematize
explosive
منفجر شدن یک بمب
آدم برفی منفور
منفجر شدن، با صدا ترکیدن، ترکانیدن
متنفر بود، منفور
منفجر شد، بستن، با میخ چوبی مسدود کردن