51 مدخل
pro tempore, temporarily
sojourn
blind
adjourn
موقتا
اقامت، موقتا اقامت کردن
تسکین دهنده، موقتا تسکین دهنده، مسکن، تسکین پذیر
گلوله، موقتا ارام کردن، کاهش دادن، تسکین دادن