waversدیکشنری انگلیسی به فارسیموج می زند، تبصره قانون، فتور پیدا کردن، متزلزل شدن، دو دل بودن، تردید پیدا کردن، نوسان کردن
wimplesدیکشنری انگلیسی به فارسیwimples، روسری زنان قرون وسطی، چرخ، پیچ، خم، چین و شکن، با چارقد پوشاندن، حجاب زدن، موج دار کردن
wimpleدیکشنری انگلیسی به فارسیwimple، روسری زنان قرون وسطی، چرخ، پیچ، خم، چین و شکن، با چارقد پوشاندن، حجاب زدن، موج دار کردن