257 مدخل
emigrant, migrant, migratory, settler
pioneer
immigrant
emigré, émigre
migration
مهاجم
مهاجر، نگاهدار، حائل، کسی یا چیزی که توقف میکند
مهاجر
مهاجرت می کند، فرا کوچ کردن، کوچ دادن، تناسخ کردن