engraveدیکشنری انگلیسی به فارسیحکاکی کردن، قلم زدن، منقوش کردن، کندهکاری کردن در، گراور کردن، نقش کردن، بریدن
engravedدیکشنری انگلیسی به فارسیحکاکی شده، حکاکی کردن، قلم زدن، منقوش کردن، کندهکاری کردن در، گراور کردن، نقش کردن، بریدن
lapidarianدیکشنری انگلیسی به فارسیlapidarian، سنگ شناس، گوهر شناس، منقوش روی سنگ، وابسته به سنگ های قیمتی
depictدیکشنری انگلیسی به فارسیتصور کن، شرح دادن، نمایش دادن، مجسم کردن، نقش کردن، رسم کردن، منقوش کردن