60 مدخل
maximum, limit
end, extreme, furthermost
bridge, eventuate, lead
immaculate, impeccable, lily-white, pure, refined, righteous
clean
کم کم
لوئیسین
قانونگذاری
قانونی کردن
منتهی شدن، هدایت، نفوذ، راهنمایی، برجسته، عمده، پیشتاز، مقدم، پیشین
مفرط، منتها درجه، منتهی، بی نهایت، دورترین نقطه، حد اکثر
غربی ترین، واقع در منتهی الیه غرب
بیشترین، منتهای کوشش، حد اعلی، دورترین، حد اکثر
بستن، منتهی به نوک تیز، نوک دار، شاخدار