23 مدخل
office
benefice
officious
commissioner, official, functionary, officer
mandarin
officeholder
رسمی، صاحب منصب، عالیرتبه، موثق و رسمی
مقامات، صاحب منصب، عالیرتبه
کمیساریا، صاحب منصب، مامور رسمی، مقام رسمی
افسر، مامور، صاحب منصب، سر کرده، افسر معین کردن، فرماندهی کردن
سربازان، محل اقامت خلیفه، نوعی منصب مذهبی