41 مدخل
end, extreme, furthermost
bridge, eventuate, lead
resolvable
maximum, limit
full
منتهی شدن، هدایت، نفوذ، راهنمایی، برجسته، عمده، پیشتاز، مقدم، پیشین
بستن، منتهی به نوک تیز، نوک دار، شاخدار
غربی ترین، واقع در منتهی الیه غرب
منجر شدن به، چیزی که به چیز دیگری منتهی شود