103 مدخل
end, extreme, furthermost
bridge, eventuate, lead
resolvable
maximum, limit
full
منتهی شدن، هدایت، نفوذ، راهنمایی، برجسته، عمده، پیشتاز، مقدم، پیشین
غربی ترین، واقع در منتهی الیه غرب
بستن، منتهی به نوک تیز، نوک دار، شاخدار
منجر شدن به، چیزی که به چیز دیگری منتهی شود