35 مدخل
chasten
consequential
secede
منتهی شدن، هدایت، نفوذ، راهنمایی، برجسته، عمده، پیشتاز، مقدم، پیشین
بستن، منتهی به نوک تیز، نوک دار، شاخدار
افراط، منتها درجه، منتهی
مفرط، منتها درجه، منتهی، بی نهایت، دورترین نقطه، حد اکثر
غربی ترین، واقع در منتهی الیه غرب