29 مدخل
consequent, resultant, secondary
follow
eventuate, result, spell
issue
accrue
consequential
باد کردن، پایان یافتن، منتج بهنتیجه شدن، پایان دادن
زخمی شد، پایان یافتن، منتج بهنتیجه شدن، پایان دادن
نتیجه گیری، در امدن، منتج شدن، نتیجه دادن