countryدیکشنری انگلیسی به فارسیکشور، مملکت، سرزمین، دیار، ییلاق، مرز و بوم، دهات، خاک، بیرون شهر، سامان، روستایی
extraterritorialدیکشنری انگلیسی به فارسیخارج از قلمروی، خارج مملکتی، خارج الملکتی، واقع در خارج قلمرو داخلی
countriesدیکشنری انگلیسی به فارسیکشورها، کشور، مملکت، سرزمین، دیار، ییلاق، مرز و بوم، دهات، خاک، بیرون شهر، سامان