practiceدیکشنری انگلیسی به فارسیتمرین، عمل، ممارست، عادت، عرف، ورزش، تکرار، مشق، برزش، عمل کردن، تمرین کردن، ممارست کردن، برزیدن
assiduitiesدیکشنری انگلیسی به فارسیاسیدها، پشت کار، توجه و دقت مداوم، مواظبت، ممارست، توجه، استقامت، مداومت