446 مدخل
denizen, dweller, resident
expatriate
reside
settler
in-residence_
ludlow
لادلی
سطل زباله، ملاقه، چمچه، باملاقه کشیدن، باملاقه برداشتن
لردلینگ
پروردگار
ساکن، مقیم
پزشک خانگی، پزشک مقیم
گارانتی، مقیم کردن، مستقر کردن
زنده ماندن، مقیم
پادشاهی، مقیم کردن، مستقر کردن